سفارش تبلیغ
صبا

هرکس منتظر است...
قالب وبلاگ
لینک دوستان

همیشه دوست داشتم فقط خاطرات خوب رو تو وبلاگم ثبت کنم ولی متاسفانه باید اینبار یه خاطره بد و غم انگیز رو ثبت کنم

متاسفانه در سال جدید مادربزرگ عزیز و مهربونمو از دست دادم

مثل یه پرنده سریع و ناگهانی از پیشمون پر کشید و رفت

باورش برا همه خیلی سخته

ولی چاره ای جز قبول این حقیقت تلخ نیست

امسال مادربزرگ عزیزم با شروع سال جدید هم لباس جدید پوشید و هم به خونه جدید رفت. 

 


[ پنج شنبه 93/2/25 ] [ 12:54 عصر ] [ سیده زهرا ضرغامی ]

مشکل ما از زمانی شروع شد که فرآن به قبرستانها رفت و کتاب دعا به خانه ها آمد !!
دکتر علی شریعتی :
قرآن کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد !

و وقتی متن اش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد (قرآن) ــ دیگر نخواندند وبرای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت !!

از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون دردکمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند !

و "نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد."

قرآن آدرس درست زندگی کردن است، برای زندگان نازل شد نه برای مرده ها !!
قرآن به گورستان برده شده و کتاب دعا به خانه آورده شده، و امروز که هرچه را که ارزشمند است باید از قبرستانها جمع کنیم !



[ سه شنبه 93/2/16 ] [ 8:0 صبح ] [ سیده زهرا ضرغامی ]

نه خــوابه !

نه مــسته !

نه خــماره !

فــقط ســینش بــخاطر گــاز شـیمایی خـــرابــه . . .

این همون شیر مردیه که یه تنه جلو یه لشکر وا میستاد و میگفت....

خونم ...جونم فدای رهبرم ... خواهرام.... مادر هام....


[ دوشنبه 93/2/15 ] [ 8:0 صبح ] [ سیده زهرا ضرغامی ]

هوا سرد است یا گرم...
مسخره ام بکنند یا نه...
فرقی ندارد...
او صمیمی ترین دوست من است...
و همه جا همراهم می ماند..


[ یکشنبه 93/2/14 ] [ 8:0 صبح ] [ سیده زهرا ضرغامی ]

سلام مولا جان....

با چشم اشکبار مهمان مجلس غمت گشته ام....

مولای بی کسم.... غم بزرگ تنها تر شدنت کنار.... یتیمیت تسلیت آقا...

آقا شنیده ام بعد از آقای آرزوها...مولای غریبانه ها... فرزندانش را ابن الرضا صدا می زدند...

حال .... فرزند آقای رئوف.... شفا عتمان کن....

 


[ شنبه 93/2/13 ] [ 12:36 عصر ] [ سیده زهرا ضرغامی ]

و نور حق بر پیامبر کامل گشت.....

پیامبر خندان بود....

زنان قریش پچ پچ می کردند....

که محمد دختر دارد...

و مردان قریش ابترش خواندند....

و آه که آنان چقدر جاهلند....

کدامشان ابترند....

کسانی که پسر داشتندو بی نام گشتند ...

یا محمدی که بعد از 1400سال نوادگانش بر زمین با احترامند...

آری من دختر فاطمه هستم.....

 


[ دوشنبه 93/2/1 ] [ 1:34 عصر ] [ سیده زهرا ضرغامی ]

و آن هنگام که تو متولد شدی خداوند بهشت را در دستان مادر قرارداد.....

اما .....

مادرت بهشت را زمین گذاشت تا تو رادر آغوش بگیرد.....

و از آن پس گفتند بهشت زیر پای مادران است....

 


[ دوشنبه 93/2/1 ] [ 1:20 عصر ] [ سیده زهرا ضرغامی ]
          

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من یک دخترم، از نوع چادریش! در خیابان که راه می روم نه نگران پاک شدن خط خطی های صورتم هستم و نه نگران مورد قبول واقع نشدن!!!! تنها دغدغه ام عقب نرفتن چادرم است و بس! من ساده ام مثل چادرم تنها همین...
امکانات وب
یاصاحب الزمان1


بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 26
کل بازدیدها: 35344
  • ایران موزه | پاپو مارکت
  • ★ساخت پلیرر صلواتی★